
تب کن برای آنکه بمیرد برای عشق..
××××××××××××××××××××××××××
جانم گرفت حسرت دیدار دیگرش..
با ما هر آنچه یار نکرد انتظار کرد..
×××××××××××××××××××××××××
عاشقی بودم ولی ناجور سوزاندی مرا...
نقره داغش میکنم دل را اگر یادت کنم...
×××××××××××××××××××××××××××
بی وفا رفت..
ولی نیم نگاهی به من زار نکرد..

کســــی چهـ میـــــداند کهـ
امـــــروز چند بار فــــــرو ریختمــ
از دیدن کســــی کهـ
تنهــــــا لباسشـ شبیهـ تــــــــو بود...
مـــــــــــــــرد کـــــــه باشــــــــی بایــــد :
برای هضم دلتنگی هایت قدم بزنی و با نگاهت با سنگ فرش خیابان ها و پیاده روها حرف بزنی …
برای حجم تلخ بی کسی هایت سکوت کنی …
شانه هایت را پناه گریه اش کنی و در عوض دست های مردانه ات سرپوش اشک هایت باشد …
اما …
گــــــــریه نکن !
محکم باش !
مانند دستانت … مثال شانه هایت …
آخر تو مَردی …
مــــــــــرد کـــــــــه گـــــــــریه نمی کنــــد !
نــه نمـے دانــے…!
هیچــکس نمــے دانــَـد…!
پشت ِ ایــ ن چهــره ے آرامـ در دلـَـــ م چه میگــذرد…!
نمـے دانـے…!
کســے نمـے داند…..!
ایــ ن آرامش ِ ظاهــــــر و این دل ِ نـــــــا آرام…!
چقــدر خسته امـ میکنــد…!
افسوس که دیگه اون نیست…. !!

چه فرقی می کند…
در سیرک یا در خانه ؟!
خنده ات که تلخ باشد،
دلت کــه خون باشد،
تو هم دلقکی..!
خوبم …!
باور کنید …؛
اشک ها را ریخته ام …
غصه ها را خورده ام …؛
نبودن ها را شمرده ام …؛
این روزها که می گذرد …
خالی ام …؛
خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت …؛
و حتی از عشق …!
خالی ام از احساس …

چـــقدر زود ســـهم روزهـــای خوبــمان؛
یک یادش بخـــیر ســاده می شــود...
اگر افتخـــارت “دل شـکســـتن” است ، به عزیزانت بگو برایت “اسپـــــند” دود کنند…
اینبار “افتخــــار” که نــه ، “حماســــه” آفریدی
یکی بم گفت خیلی داغونی؟؟
گفتم : چطور؟؟
گفت خیلی قشنگ میخندی.

سخت است ببازی تمام احساس پاکت را . . .
وهنوزنفهمیده باشی اصلا آن لعنتی دوستت داشت یا نه؟؟؟


کفش ها چه عاشقانه هایی با هم دارند...!
یکی از آنها که گم میشود
دیگری محکوم به آوارگیست...!
